زین همرهان سست عناصر دلم گرفت .........
درخت وفـــا را کنون برگ ریز ست
از این برگ ریز وفـــــــــا می گریزم
مرا آشــــــکارا ده آن می که داری
به پنهان مده کز ریــــــا می گریزم
حریم صبــــــــوحم نه سبوح خوانم
که از سجده ی پارســا می گریزم
مرا سجده گه بیــت بنت العنب به
که از بیــــــت ام القری می گریزم
هم از دوست آزرده ام هم ز دشمن
پس از هر دو من در خدا می گریزم
"نظامی"
نمی دونم چرا اینقدر دلم گرفته !!!!!!!!!!!!!!!!
حرف های زیادی تو دلم مونده که به هیچ کس نمی تونم بزنم ![]()
البته که خداوند از هر چیزی با خبر ولی با این حال تنها کسی که با اون تونستم درمیون بذارم فقط خود خدا بوده .........
شاید بگید چرا نمی گم تا سبک بشم نه ؟؟؟؟؟
برای اینکه قول دادم....... منم یه آدمیم که سر بره قولم نمیره![]()
البته قبولم دارم که :
یک دل آسوده نتوان یافت در زیر فلک
در بساط آسیا یک دانه ی نشکسته نیست
"صائب"
ولی در چنین مواقعی شما چکار میکنید ؟؟؟؟؟؟؟ حتما" چنین مواقعی رو تجربه کردین.......
بعد یاد شعر حافظ می افتم که میگه :
فلک به مردم نادان دهد زمام مراد
تو اهل فضلی و دانش همین گناهت بس
بمنت دگران خو مکن که در دو جهان
رضای ایزد و انعام پادشاهت بس
وگر کمین بگشاید غمی ز گوشه ی دل
حریم درگه پیر مغان پناهت بس..........
۱۰۰٪ خدا داره امتحانم میکنه شما این طور فکر نمی کنید؟؟؟؟؟؟؟
آخه دلمو بد جوری شکستن
ولی من برای رضای خدا هیچی جوابشونو نمیدم
شاید اگر شما خدای نکرده به جای من بودین جوابشونو میدادین ولی من ........
شاعر میگه:
دل مسوزان که زهر دل به خدا راهی هست
هرکه را هیچ به کف نیست به دل آهی هست![]()
![]()
![]()
منتظر نظرات ارزشمندتون هستم
مثل همیشه
یا علی مددی![]()
![]()
![]()